برای ویرایش این پیام به پنل تنظیمات قالب > تب اعلانات و اعلان ساده بروید.

جدیدترین خبرها
استاد سعید مظفری صدای ماندگار دوبله ایران

مقدمه در تاریخ دوبله و صداپیشگی ایران، نام‌هایی وجود دارد که با گذر زمان رنگ نمی‌بازند؛ بلکه صدای‌شان در خاطره‌ی...

ناصر تقوایی؛ فیلم‌سازی از دل واقعیت

مقدمه ناصر تقوایی یکی از تأثیرگذارترین و اندیشمندترین کارگردانان تاریخ سینمای ایران است. او در میان نسل فیلم‌سازانی چون داریوش...

زندگینامه وآثار حامد بهداد بازیگر توانمند سینمای ایران

حامد بهداد، بازیگر برجسته ایرانی، با سبک بازیگری منحصر به فرد و حضور پررنگ در سینما و تلویزیون، به یکی...

ورود به آرشیو
جدول پخش هفتگی
شغال
فصل 1 قسمت 15 اضافه شد
تاسیان
فصل 1 قسمت 4 اضافه شد
جنگل آسفالت
14 قسمت بصورت کامل قرار دارد
قطب شمال
قسمت 12 اضافه شد
گناه فرشته
فصل 1 قسمت 18 اضافه شد
جیران
فصل 1 بصورت کامل اضافه شد
دوئل

دوئل

داستان فیلم حول یک گاوصندوق می‌چرخد. در بحبوحه جنگ عده‌ای تلاش می‌کنند از خروج یک گاو صندوق از کشور جلوگیری کنند. نقش اول فیلم، زینال، در این بین به حسن نیت آن‌ها شک کرده و سعی می‌کند گاو صندوق را از چنگ آن‌ها در بیاورد. گاو صندوق در اروند غرق می‌شود و زینال اسیر می‌شود. داستان فیلم ۲۰ سال بعد و پس از آزادی زینال ادامه می‌یابد و در حین درگیری برای تصاحب گاوصندوق حقایقی کهنه را آشکار می‌شود.

  • ۱۰ اسفند ۱۴۰۱
  • ۰
  • 95 بازدید
ادامه مطلب / دانلود
دیوانه‌ای از قفس پرید

دیوانه‌ای از قفس پرید

یلدا با روزبه، جانباز جنگ، ازدواج کرده اما بیماری روزبه به شدت گرفته و او را در یک آسایشگاه برای مراقبت و درمان بستری می‌کنند. یلدا اگرچه علاقه زیادی به روزبه دارد اما در مورد رابطه اش دچار تردید شده‌است. روزبه که در دادگستری کار می‌کند، پیگیر پرونده‌های مفاسد اقتصادی ست. مستوفی، عموی یلدا، در سال‌های پس از جنگ از طریق اعمال خلاف و رباخواری و قاچاق و اختلاس ثروت؛ و نفوذ زیادی به دست آورده‌است پسرخوانده مستوفی دلباخته یلداست و قصد دارد با استفاده از نفوذ پدرش با یلدا ازدواج کند. مستوفی نیز سعی دارد با استفاده از وضعیت به هم ریخته روحی یلدا و بیماری روزبه، باعث جدایی آنها شود. از سوی دیگر چشم به ثروت پدر یلدا دارد و با مسموم کردن او یلدا را برای مداوای پدرش در شرایط سختی قرار می‌دهد. مستوفی که در اجرای نقشه‌هایش قدم به قدم پیش آمده، در مرحله آخر فراست را وارد بازی می‌کند که رئیس شعبه حقوقی و املاک بانکی است که اموال و دارایی‌های پدر یلدا در آن قرار دارد. فراست هم دل‌باختهٔ یلدا می‌شود و مستوفی برای اینکه از شر روزبه خلاص شود او را رو در روی فراست قرار می‌دهد که زمانی استاد روزبه بوده. روزبه که پی به واقعیت ماجرا می‌برد مصمم می‌شود حق یلدا و پدرش را بگیرد. یلدا هم که برای مداوای پدرش در آستانه تن دادن به، خواسته‌های مستوفی و فراست است. نهایتاً به سوی روزبه متمایل می‌شودو ادمهاي فراست به دستور او روزبه را با چوب به سرش ميزنند و تركش در سر روزبه جابه جا ميشود و نهايتا منجر به معلوليت روزبه ميشود و او دوباره بستری می‌شود. و يلدا با فراست به اسايشگاه می‌رود. پس از خروج فراست از اتاق اسايشگاه اعصاب و روان صدای شلیک گلوله و انفجار به گوش می‌رسد.

  • ۱۰ اسفند ۱۴۰۱
  • ۰
  • 73 بازدید
ادامه مطلب / دانلود
عزیزم من کوک نیستم

عزیزم من کوک نیستم

حمید افشاری منشی دادگستری که به پسرش قول داده کامپیوتر مدل بالایی را برای او خریداری کند، برای بدست آوردن پول به کاری ماجراجویانه دست می زند. یکی از افرادی که هم اکنون پرونده اش در دادگاه او بررسی می شود مرد ثروتمندی است که…

  • ۱۰ اسفند ۱۴۰۱
  • ۰
  • 99 بازدید
ادامه مطلب / دانلود
آب و آتش

آب و آتش

علی مشرقی (پرویز پرستویی) نویسنده، پس از جر و بحثی شدید با همسرش ،مهرانگیز، شبانه از خانه خارج می‌شود و با اتومبیلش بی‌هدف در خیابان‌ها پرسه می‌زند و اتفاقی با زنی خیابانی به نام مریم شکوهی (لیلا حاتمی) آشنا می‌شود و برای حمایت از او در برابر مردانی که به دنبالش هستند، همراهی‌اش می‌کند. مریم او را به آپارتمانش می‌برد تا دفتر شعرهایش را نشان دهد. علی با ورود مردی به نام مجید شهلا (آتیلا پسیانی) -صاحب یک بوتیک که خود را مالک مریم می‌داند- به ساختمان، در اتاقی پنهان می‌شود و صبح روز بعد در بازگشت به خانه با جسد همسرش روبه رو می‌شود که به شکل مرموزی به قتل رسیده‌است. تمامی شواهد دال بر قتل زن توسط اوست، اما علی به قاضی دادگاه (عبدالله اسفندیاری) می‌گوید که شب حادثه را در خانهٔ زنی به سر کرد است. قاضی به او مهلت می‌دهد تا آن زن را به عنوان شاهد به دادگاه بیاورد. وقتی علی برای گفتن ماجرای قتل همسرش و لزوم حضور مریم در دادگاه به آپارتمان او می‌رود، با مجید روبه رو می‌شود. مریم در حضور مجید، آشنایی با علی را انکار می‌کند، اما در ملاقاتی دیگر با علی به او می‌گوید به رغم تمایلش برای کمک به او، به این دلیل که شناسنامه اش دست مجید است، قادر به ادای شهادت در دادگاه نیست. هر چه زمان می‌گذرد، احساس درماندگی علی بیشتر می‌شود. حالا دیگر تنها چیزی که برای او اهمیت دارد شناخت مریم است. علی مدتی بعد در می‌یابد مریم فرزندی به نام بهار (روژانو نصیرزاده) از مجید دارد و دوست صمیمی‌اش سیما (بهناز جعفری)-که مدت‌ها قبل، نیمی از صورتش سوخته- از این بچه نگهداری می‌کند. علی با سیمین درخشان (فریماه فرجامی) -مادر مریم- نیز ملاقات می‌کند در حین این ملاقات مادر مریم حقایق تلخی را از کودکی مریم برای علی بازگو می‌کند؛ مبنی بر اینکه وی در کودکی مورد آزار و اذیت جنسی پدر خود واقع شده و همین موضوع، باعث انحراف اخلاقی وی در دوران بزرگسالی و بیماری روانی مادرش شده‌است. مریم که آن روز برای سرکشی و دادن داروهای مادرش به خانهٔ او آمده، از دیدن علی در آنجا ناراحت می‌شود و در تلاش برای فرار از علی، تصادف می‌کند. علی او را در اتومبیل خود می‌گذارد و می‌خواهد به بیمارستان برساند، اما مریم مخالفت می‌کند. از طرفی، مجید در پی مریم به آپارتمان سیما می‌رود و با کتک او را مجبور می‌کند به مریم تلفن کرده و به بهانهٔ خودکشی، به آپارتمان بکشاندش. وقتی مریم و علی سراسیمه به آپارتمان سیما می‌آیند، با مجید روبه‌رو می‌شوند. به درخواست مجید، علی بیرون از آپارتمان منتظر می‌ماند و لحظاتی بعد، مریم زیر مشت و لگدهای مجید جان می‌سپارد. علی که خاطراتش را بازگو می‌کند، می‌گوید که پس از حادثهٔ مرگ مریم، قاتل همسرش نیز که یک سارق جواهرات بوده پیدا می‌شود و حالا بهار کوچک برای او یاد مادرش را زنده می‌کند.

  • ۱۰ اسفند ۱۴۰۱
  • ۰
  • 92 بازدید
ادامه مطلب / دانلود
موج مرده

موج مرده

سردار مرتضی راشد از فرماندهان نیروی دریایی که در آستانه بازنشستگی قرار دارد، درصدد گرفتن انتقام از ناو آمریکایی وینسنس می‌باشد. حبیب فرزند وی که بعلت دوری از پدر در دوران جنگ و کمبود محبت پدری روحیاتی متفاوت با پدرش دارد و در حین فرار از مرز آبی کشور به همراه دختری محلی به اسم سلما توسط گارد ساحلی دستگیر می‌شود و پدرش او را جهت تنبیه به کشتی سوخته میان دریا منتقل می‌کند. فاطمه (همسر مرتضی) که به همراه سلما برای یافتن حبیب راهی کشتی شده بودند گرفتار طوفان می‌شوند که البته با نجات آن‌ها توسط نیروهای آمریکایی احتمال زنده بودن فاطمه و سلما قطعی می‌شود. راشد و یگان عملیاتی‌اش که در شب آخر تصدی وی به‌طور پنهانی قصد حمله به ناو ونیسنس را داشتند توسط نیروهای نفوذی از جمله عبدالله (برادر فاطمه) متوقف شده و عبدالله فرمانده پایگاه می‌شود. راشد که خود را در انجام عملیات تنها می‌بیند برای گرفتن انتقام با قایق حمله‌ور می‌شود.

  • ۱۰ اسفند ۱۴۰۱
  • ۰
  • 109 بازدید
ادامه مطلب / دانلود
عشق شیشه‌ای

عشق شیشه‌ای

جلال، بازیگر نقش‌های فرعی سینما که در عشق هم شکست خورده، قصد خودکشی دارد. او که ساکن اتاق شماره ۲۱۲ در مسافرخانه «گل‌ها» است ابتدا تصمیم می‌گیرد با طناب خود را حلق آویز کند، اما موفق نمی‌شود و ناچار در پی استخدام یک آدمکش برمی آید. «حسن چاخان» بازیگر سینما، نشانی یک آدمکش معروف به نام «رعد» را به او می‌دهد. جلال در حالی که صورت خود را با ریش و سبیل گریم کرده با نام جعلی بهروز، «رعد» و همدست جوانش اصغر را ملاقات می‌کند و عکس واقعی خودش و نشانی مسافرخانه را به آنها می‌دهد و آنها در ازای گرفتن مبلغی پول به عنوان بیعانه قرار می‌گذارند صاحب عکس را که در واقع خود جلال است، بکشند. در شب موعود، جلال با دیدن دو آدمکش از مسافرخانه می‌گریزد و آنها او را تعقیب می‌کنند. در همین گیرودار، جلال پیرمردی را که دچار بیماری قلبی است و به دلیل تصادف با اتومبیل در کنار خیابان افتاده، می‌بیند که دختر جوانی به نام شیرین نیز همراه اوست. جلال با دیدن دختر به یاد عشق قدیمی اش مینا می‌افتد و در حالی که آدمکش‌ها همچنان در تعقیب جلال هستند، او همراه با دختر پیرمرد را به خانه شان می‌رساند. آشنایی با شیرین باعث می‌شود جلال به زندگی امیدوار شود. او به آدمکش‌ها تلفن می‌کند و از آنها می‌خواهد نقشه کشتن او را به تعویق بیندازند. جلال که خود را یک بازیگر مشهور معرفی می‌کند، به شیرین پیشنهاد ازدواج می‌دهد، ولی شیرین به او می‌گوید که نامزد دارد. جلال که باز هم خود را سرخورده می‌بیند، یک بار دیگر تلفنی از آدمکش‌ها می‌خواهد نقشه را عملی کنند. مدتی بعد شیرین نزد جلال می‌آید و می‌گوید که به او دروغ گفته و در واقع نامزدی داشته که بعدها او را ترک کرده و حالا نسبت به مردها بدبین شده‌است. جلال شیرین را مطمئن می‌سازد که او را هیچگاه ترک نخواهد کرد. او که بار دیگر به زندگی امیدوار شده، با همان چهره گریم شده قبلی آدمکش‌ها را ملاقات می‌کند و از آنها می‌خواهد قرارداد را فسخ کنند، ولی با دیدن شیرین در خانه رعد متوجه می‌شود که شیرین در واقع خواهر رعد است. جلال ریش و سبیل قلابی خود را از صورتش پاک می‌کند و چهره واقعی خودش را نشان می‌دهد. شیرین به جلال می‌گوید که برادرش هیچگاه آدمکش نبوده و سال‌ها پیش راننده کامیون بوده و اکنون موقعیت مالی بدی دارد. «حسن چاخان» و دوستش عباس که دستیار کارگردان است به جمع آنها می‌پیوندند و عباس به جلال می‌گوید که یک نقش خوب برای او پیدا کرده‌است؛ نقش مردی که با دختر دلخواهش ازدواج می‌کند و همسر او هم کسی نیست جز شیرین. صحنه عروسی با شرکت جلال و شیرین فیلمبرداری می‌شود و کارگردان اظهار رضایت می‌کند.

  • ۱۰ اسفند ۱۴۰۱
  • ۰
  • 95 بازدید
ادامه مطلب / دانلود
مومیایی ۳

مومیایی ۳

سروان قربانی، افسر وظیفه‌شناسی است که کارش را به خوبی و با صداقت تمام انجام می‌دهد. او که باید هرچه زودتر کلانتری محل خدمت اش را به مالک اصلی اش تحویل دهد، به او اطمینان می‌دهد که قصد تخلیه کلانتری را دارد ولی متأسفانه هیچ‌کس حاضر نیست ملکش را به کلانتری اجاره دهد. در این میان سروان قربانی در ماجرای سرقت یک مومیایی نیز گرفتار می‌شود که در جریان یافتن مومیایی به ناچار با بهروز و کبری هم سفر می‌شود و …

  • ۱۰ اسفند ۱۴۰۱
  • ۰
  • 84 بازدید
ادامه مطلب / دانلود
روبان قرمز

روبان قرمز

محبوب دختر تنها و جنگ زده اهل جنوب که خانواده اش را در جنگ از دست داده، پس از مدتی به خانه پدری اش باز می گردد تا آنجا زندگی کند؛ اما آنجا را ویرانه ای می بیند که با روبان‌های قرمز تقسیم بندی شده و مردی به نام داوود (پرویز پرستویی) آنجا زندگی می‌کند و از پایان جنگ تا آن زمان به پاکسازی منطقه پرداخته و مین‌ها را خنثی کرده‌است. محبوبه پس از سکونتش در خانه ویرانش، به صورت تصادفی تانكی را زير آوار پيدا می كند و تصميم می گيرد آن را بفروشد. او به مردی افغان و تنها به نام جمعه (رضا کیانیان) كه نگهبان گورستان تانک است پيشنهاد فروش تانک خود را می‌دهد. در این بین، جمعه و داوود به محبوبه علاقمند می‌شوند. داوود که شخصیتی خشن و کم حرف است عشق خود را بروز نمی‌دهد تا اینکه روزی بر اثر انفجار مين، داوود زخمی می‌شود و جمعه او را به بيمارستان می برد و در برگشت محبوبه به عشق او نسبت به خودش پی می برد و زمانی كه داوود و جمعه درگير می‌شوند و تانك بدون سرنشين با خيمه داوود برخورد می كند، طی اتفاقی نمادین، ناگهان چشمه از زمينی برهوت می جوشد و فیلم تمام می‌شود.

  • ۹ اسفند ۱۴۰۱
  • ۰
  • 90 بازدید
ادامه مطلب / دانلود
مرد عوضی

مرد عوضی

خسرو پذیرش، مخترع یک پودر جادویی لباسشویی، به یک کارخانه تولید پودر می‌رود تا با دیدن مدیرعامل، اختراعش را به تولید برساند اما در آسانسور دچار سانحه می‌شود. از طرفی دیگر داریوش مدیر عامل کارخانه هم سکته مغزی می‌کند و فوت می‌شود. در بیمارستان متخصص آن دو را عمل می‌کند و مغز دونفر را جابه‌جا می‌کند. خسرو را دفن می‌کنند و داریوش با مغز خسرو دوباره وارد زندگی می‌شود.

  • ۹ اسفند ۱۴۰۱
  • ۰
  • 107 بازدید
ادامه مطلب / دانلود
آژانس شیشه‌ای

آژانس شیشه‌ای

عباس، بسیجی خراسانی است که از سال‌های حضورش در جنگ ایران و عراق، ترکش خمپاره‌ای در کنار شاهرگ گردنش باقی مانده‌است. به اصرار همسرش، نرگس، برای معاینه به تهران می‌آید و در خیابان، به شکل اتفاقی با همرزم سابقش، حاج کاظم، روبه‌رو می‌شود که مشغول مسافرکشی است. پزشک، وضعیت عباس را بحرانی تشخیص می‌دهد و توصیه می‌کند هرچه زودتر برای بیرون آوردن ترکش به لندن برود. کاظم برای تأمین هزینهٔ سفر عباس حاضر می‌شود اتومبیلش را بفروشد. خریدار اتومبیل پول را به‌موقع به حاج کاظم که با عباس در آژانس مسافرتی منتظر بودند، نمی‌رساند و حاج کاظم به‌ناچار به رئیس آژانس پیشنهاد می‌کند که تا زمان رسیدن پول، سوییچ و مدارک اتومبیل را به گرو بردارد و در عوض بلیت‌ها را صادر کند، اما رئیس آژانس نمی‌پذیرد. حاج کاظم اصرار می‌کند که عباس از رزمندگان سال‌های جنگ است تا شاید بدین‌گونه رئیس آژانس راضی شود، اما او در پاسخ، سخنانی طعنه‌آمیز دربارهٔ رزمندگان به زبان می‌آورد. حاج کاظم که عصبانی شده، شیشهٔ دفتر رئیس آژانس را می‌شکند و پس از خلع سلاح یک مأمور نیروی انتظامی که درون آژانس بود، مشتریان آژانس را گروگان می‌گیرد تا مسئولان ترتیب سفر فوری او و عباس به لندن را بدهند. آژانس به سرعت توسط نیروی انتظامی محاصره می‌شود و در این بین اصغر، همرزم کاظم و عباس، نیز به افراد داخل آژانس می‌پیوندد. از طرف دیگر احمد کوهی —که خود نیز همرزم حاج کاظم بوده— به همراه فرد دیگری به نام سلحشور، به عنوان مأموران وزارت اطلاعات وارد آژانس می‌شوند و از حاج کاظم می‌خواهند که اسلحه را کنار بگذارد. حاج کاظم نمی‌پذیرد و پس از آزاد کردن چند گروگان، به احمد و سلحشور تنها تا ساعت ۶ صبح روز بعد مهلت می‌دهد تا اتومبیلی را برای بردن او و عباس به فرودگاه به آژانس بفرستند. ساعت ۶ صبح، اتومبیل به آژانس نمی‌آید و حاج کاظم، کشتن رئیس آژانس را صحنه‌سازی می‌کند تا مسئولان تحت فشار قرار گرفته و هرچه زودتر، خواسته‌های او را برآورده کنند اما عباس که از صحنه‌سازی بودنِ ماجرا اطلاع نداشت، دچار فشار عصبی شده و وضعیتش وخیم‌تر می‌شود. سرانجام خودرو می‌رسد و حاج کاظم، عباس را بر دوش گرفته و از آژانس خارج می‌شوند تا سوار خودروی مخصوص بشوند اما رانندهٔ اتومبیل، سوییچ آن را در اختیار ندارد. از سوی دیگر، مأموران نظامی با نقشهٔ قبلی وارد آژانس می‌شوند و گروگان‌ها را آزاد می‌کنند. سلحشور، شادمان، همه چیز را پایان‌یافته تلقی می‌کند و قصد بازداشت حاج کاظم و عباس را دارد، اما ناگهان احمد کوهی با بالگرد از راه می‌رسد و با حکمی از مسئولان عالی‌رتبه، عباس و کاظم را علی‌رغم مخالفت سلحشور، به فرودگاه می‌برد. هنوز هواپیما از مرز هوایی کشور خارج نشده که درست در لحظهٔ تحویل سال نو، عباس از دنیا می‌رود.

  • ۹ اسفند ۱۴۰۱
  • ۰
  • 93 بازدید
ادامه مطلب / دانلود