برای ویرایش این پیام به پنل تنظیمات قالب > تب اعلانات و اعلان ساده بروید.

جدیدترین خبرها
استاد سعید مظفری صدای ماندگار دوبله ایران

مقدمه در تاریخ دوبله و صداپیشگی ایران، نام‌هایی وجود دارد که با گذر زمان رنگ نمی‌بازند؛ بلکه صدای‌شان در خاطره‌ی...

ناصر تقوایی؛ فیلم‌سازی از دل واقعیت

مقدمه ناصر تقوایی یکی از تأثیرگذارترین و اندیشمندترین کارگردانان تاریخ سینمای ایران است. او در میان نسل فیلم‌سازانی چون داریوش...

زندگینامه وآثار حامد بهداد بازیگر توانمند سینمای ایران

حامد بهداد، بازیگر برجسته ایرانی، با سبک بازیگری منحصر به فرد و حضور پررنگ در سینما و تلویزیون، به یکی...

ورود به آرشیو
جدول پخش هفتگی
همزاد من
قسمت 17 اضافه شد
پدرخوانده
فصل 1 قسمت 11 اضافه شد
سرگیجه
قسمت 10 اضافه شد
پوست شیر
3 فصل بصورت کامل قرار دارد
بید مجنون

بید مجنون

مردی پس از سال‌ها، طی عمل جراحی که در خارج از کشور انجام می‌گیرد، بینایی خود را بازمی‌یابد؛ و در ادامه با مشکلاتی در زندگی مواجه می‌شود نابینایی که از ۸ سالگی بینایی خود را از دست داده‌است امیدی می‌یابد برای دیدن دوباره رنگ‌ها و خطوط زندگی عادی. یوسف در تصور آنکه با یافتن بینایی خود به خود حقیقی دست خواهد یافت و پس از آن خواهد توانست ارتباطی در خور خود با خدای خود برقرار نماید با خدای خویش عهد می‌بندد که در صورت توان مجدد برای بینایی در راه خداوند زندگی کند و آن زندگی ساده و متمرکزی که تا بحال داشته‌است را با این امکان و فرصتی که مجدداً در اختیارش قرار خواهند داد غنی تر سازد و رشد دهد. اما وقتی در شرایط واقعی قرار می‌گیرد و زرق و برق زندگی را مشاهده می‌کند همچون بید بر سر ایمان خویش می‌لرزد.

  • ۱۱ اسفند ۱۴۰۱
  • ۰
  • 116 بازدید
ادامه مطلب / دانلود
کافه ترانزیت

کافه ترانزیت

فیلم در مورد زنی به نام ریحان (فرشته صدرعرفایی) است که شوهر خود را به تازگی از دست داده ‌است. شوهر وی برای او فقط قهوه‌خانه‌ای در کنار جاده در نزدیکی ماکو به ارث گذاشته‌است. این زن تلاش می‌کند تا استقلال خود را حفظ کند ولی برادر شوهرش ناصر (پرویز پرستویی) در جلوی پای این زن سنگ انداخته، تا ریحان را مجبور کند که با وی ازدواج کند...

  • ۱۱ اسفند ۱۴۰۱
  • ۰
  • 117 بازدید
ادامه مطلب / دانلود
مارمولک

مارمولک دانلود قانونی

رضا مثقالی معروف به رضا مارمولک دزد سابقه‌داری است که بارها دستگیر و زندانی شده، اما در آخرین دستگیری، اتهام او سرقت مسلحانه است. رضا را به زندانی تحویل می‌دهند که رئیس آن آقای مجاور (احتمالاً برگرفته از نام و شخصیت ژاور در داستان بینوایان)، مردی بسیار سختگیر و انعطاف‌ناپذیر است. شخصیت وی را می‌توان با «آقای نورمن» که در فیلم رستگاری در شاوشنک رئیس زندان بود نیز مقایسه کرد. او عقیده دارد باید آنقدر نسبت به مجرمان - با روش‌هایی خاص - سخت‌گیری کند که حتی فکر اعمال خلاف به مغزشان نرسد؛ و معتقد است زندانیان را به زور هم که شده باید وادار به درستکاری کرد تا به بهشت بروند. رضا در حادثه‌ای مجروح می‌شود و به بیمارستان خارج از زندان منتقل می‌شود. در آنجا لباس یک روحانی بیمار را می‌رباید و در لباس روحانیت موفق به فرار از بیمارستان می‌شود. او با مصونیتی که در لباس تازه پیدا کرده به یک شهرک مرزی می‌رود تا از این طریق و با گذرنامه جعلی از کشور خارج شود؛ اما با روحانی ای که قرار بوده به عنوان امام جماعت به آن روستا اعزام شود اشتباه گرفته می‌شود و امامت جماعت مسجد روستا را برعهده‌اش می‌گذارند. او با شیوه‌های خودش مردم را موعظه و راهنمایی می‌کند و چندین بار اعمال خلافکارانه اش به سوءتعبیر نیکوکاری قلمداد می‌شود. به هر حال در روستا مریدهای زیادی پیدا می‌کند و خود او نیز کم‌کم تحت تأثیر لباس و موقعیت جدید قرار گرفته و شخصیتش عوض می‌شود و در روستا نامش بر سر زبان‌ها می‌افتد و به اعمال مثبتی روی می‌آورد تا اینکه آقای مجاور رئیس زندان که همه جا به دنبال او می‌گردد، به سراغش می‌آید؛ اما او هم دیگر مایل نیست رضا را با دستبند دستگیر کند.

  • ۱۰ اسفند ۱۴۰۱
  • ۰
  • 126 بازدید
ادامه مطلب / دانلود
دوئل

دوئل

داستان فیلم حول یک گاوصندوق می‌چرخد. در بحبوحه جنگ عده‌ای تلاش می‌کنند از خروج یک گاو صندوق از کشور جلوگیری کنند. نقش اول فیلم، زینال، در این بین به حسن نیت آن‌ها شک کرده و سعی می‌کند گاو صندوق را از چنگ آن‌ها در بیاورد. گاو صندوق در اروند غرق می‌شود و زینال اسیر می‌شود. داستان فیلم ۲۰ سال بعد و پس از آزادی زینال ادامه می‌یابد و در حین درگیری برای تصاحب گاوصندوق حقایقی کهنه را آشکار می‌شود.

  • ۱۰ اسفند ۱۴۰۱
  • ۰
  • 123 بازدید
ادامه مطلب / دانلود
دیوانه‌ای از قفس پرید

دیوانه‌ای از قفس پرید

یلدا با روزبه، جانباز جنگ، ازدواج کرده اما بیماری روزبه به شدت گرفته و او را در یک آسایشگاه برای مراقبت و درمان بستری می‌کنند. یلدا اگرچه علاقه زیادی به روزبه دارد اما در مورد رابطه اش دچار تردید شده‌است. روزبه که در دادگستری کار می‌کند، پیگیر پرونده‌های مفاسد اقتصادی ست. مستوفی، عموی یلدا، در سال‌های پس از جنگ از طریق اعمال خلاف و رباخواری و قاچاق و اختلاس ثروت؛ و نفوذ زیادی به دست آورده‌است پسرخوانده مستوفی دلباخته یلداست و قصد دارد با استفاده از نفوذ پدرش با یلدا ازدواج کند. مستوفی نیز سعی دارد با استفاده از وضعیت به هم ریخته روحی یلدا و بیماری روزبه، باعث جدایی آنها شود. از سوی دیگر چشم به ثروت پدر یلدا دارد و با مسموم کردن او یلدا را برای مداوای پدرش در شرایط سختی قرار می‌دهد. مستوفی که در اجرای نقشه‌هایش قدم به قدم پیش آمده، در مرحله آخر فراست را وارد بازی می‌کند که رئیس شعبه حقوقی و املاک بانکی است که اموال و دارایی‌های پدر یلدا در آن قرار دارد. فراست هم دل‌باختهٔ یلدا می‌شود و مستوفی برای اینکه از شر روزبه خلاص شود او را رو در روی فراست قرار می‌دهد که زمانی استاد روزبه بوده. روزبه که پی به واقعیت ماجرا می‌برد مصمم می‌شود حق یلدا و پدرش را بگیرد. یلدا هم که برای مداوای پدرش در آستانه تن دادن به، خواسته‌های مستوفی و فراست است. نهایتاً به سوی روزبه متمایل می‌شودو ادمهاي فراست به دستور او روزبه را با چوب به سرش ميزنند و تركش در سر روزبه جابه جا ميشود و نهايتا منجر به معلوليت روزبه ميشود و او دوباره بستری می‌شود. و يلدا با فراست به اسايشگاه می‌رود. پس از خروج فراست از اتاق اسايشگاه اعصاب و روان صدای شلیک گلوله و انفجار به گوش می‌رسد.

  • ۱۰ اسفند ۱۴۰۱
  • ۰
  • 100 بازدید
ادامه مطلب / دانلود
عزیزم من کوک نیستم

عزیزم من کوک نیستم

حمید افشاری منشی دادگستری که به پسرش قول داده کامپیوتر مدل بالایی را برای او خریداری کند، برای بدست آوردن پول به کاری ماجراجویانه دست می زند. یکی از افرادی که هم اکنون پرونده اش در دادگاه او بررسی می شود مرد ثروتمندی است که…

  • ۱۰ اسفند ۱۴۰۱
  • ۰
  • 123 بازدید
ادامه مطلب / دانلود
آب و آتش

آب و آتش

علی مشرقی (پرویز پرستویی) نویسنده، پس از جر و بحثی شدید با همسرش ،مهرانگیز، شبانه از خانه خارج می‌شود و با اتومبیلش بی‌هدف در خیابان‌ها پرسه می‌زند و اتفاقی با زنی خیابانی به نام مریم شکوهی (لیلا حاتمی) آشنا می‌شود و برای حمایت از او در برابر مردانی که به دنبالش هستند، همراهی‌اش می‌کند. مریم او را به آپارتمانش می‌برد تا دفتر شعرهایش را نشان دهد. علی با ورود مردی به نام مجید شهلا (آتیلا پسیانی) -صاحب یک بوتیک که خود را مالک مریم می‌داند- به ساختمان، در اتاقی پنهان می‌شود و صبح روز بعد در بازگشت به خانه با جسد همسرش روبه رو می‌شود که به شکل مرموزی به قتل رسیده‌است. تمامی شواهد دال بر قتل زن توسط اوست، اما علی به قاضی دادگاه (عبدالله اسفندیاری) می‌گوید که شب حادثه را در خانهٔ زنی به سر کرد است. قاضی به او مهلت می‌دهد تا آن زن را به عنوان شاهد به دادگاه بیاورد. وقتی علی برای گفتن ماجرای قتل همسرش و لزوم حضور مریم در دادگاه به آپارتمان او می‌رود، با مجید روبه رو می‌شود. مریم در حضور مجید، آشنایی با علی را انکار می‌کند، اما در ملاقاتی دیگر با علی به او می‌گوید به رغم تمایلش برای کمک به او، به این دلیل که شناسنامه اش دست مجید است، قادر به ادای شهادت در دادگاه نیست. هر چه زمان می‌گذرد، احساس درماندگی علی بیشتر می‌شود. حالا دیگر تنها چیزی که برای او اهمیت دارد شناخت مریم است. علی مدتی بعد در می‌یابد مریم فرزندی به نام بهار (روژانو نصیرزاده) از مجید دارد و دوست صمیمی‌اش سیما (بهناز جعفری)-که مدت‌ها قبل، نیمی از صورتش سوخته- از این بچه نگهداری می‌کند. علی با سیمین درخشان (فریماه فرجامی) -مادر مریم- نیز ملاقات می‌کند در حین این ملاقات مادر مریم حقایق تلخی را از کودکی مریم برای علی بازگو می‌کند؛ مبنی بر اینکه وی در کودکی مورد آزار و اذیت جنسی پدر خود واقع شده و همین موضوع، باعث انحراف اخلاقی وی در دوران بزرگسالی و بیماری روانی مادرش شده‌است. مریم که آن روز برای سرکشی و دادن داروهای مادرش به خانهٔ او آمده، از دیدن علی در آنجا ناراحت می‌شود و در تلاش برای فرار از علی، تصادف می‌کند. علی او را در اتومبیل خود می‌گذارد و می‌خواهد به بیمارستان برساند، اما مریم مخالفت می‌کند. از طرفی، مجید در پی مریم به آپارتمان سیما می‌رود و با کتک او را مجبور می‌کند به مریم تلفن کرده و به بهانهٔ خودکشی، به آپارتمان بکشاندش. وقتی مریم و علی سراسیمه به آپارتمان سیما می‌آیند، با مجید روبه‌رو می‌شوند. به درخواست مجید، علی بیرون از آپارتمان منتظر می‌ماند و لحظاتی بعد، مریم زیر مشت و لگدهای مجید جان می‌سپارد. علی که خاطراتش را بازگو می‌کند، می‌گوید که پس از حادثهٔ مرگ مریم، قاتل همسرش نیز که یک سارق جواهرات بوده پیدا می‌شود و حالا بهار کوچک برای او یاد مادرش را زنده می‌کند.

  • ۱۰ اسفند ۱۴۰۱
  • ۰
  • 119 بازدید
ادامه مطلب / دانلود
موج مرده

موج مرده

سردار مرتضی راشد از فرماندهان نیروی دریایی که در آستانه بازنشستگی قرار دارد، درصدد گرفتن انتقام از ناو آمریکایی وینسنس می‌باشد. حبیب فرزند وی که بعلت دوری از پدر در دوران جنگ و کمبود محبت پدری روحیاتی متفاوت با پدرش دارد و در حین فرار از مرز آبی کشور به همراه دختری محلی به اسم سلما توسط گارد ساحلی دستگیر می‌شود و پدرش او را جهت تنبیه به کشتی سوخته میان دریا منتقل می‌کند. فاطمه (همسر مرتضی) که به همراه سلما برای یافتن حبیب راهی کشتی شده بودند گرفتار طوفان می‌شوند که البته با نجات آن‌ها توسط نیروهای آمریکایی احتمال زنده بودن فاطمه و سلما قطعی می‌شود. راشد و یگان عملیاتی‌اش که در شب آخر تصدی وی به‌طور پنهانی قصد حمله به ناو ونیسنس را داشتند توسط نیروهای نفوذی از جمله عبدالله (برادر فاطمه) متوقف شده و عبدالله فرمانده پایگاه می‌شود. راشد که خود را در انجام عملیات تنها می‌بیند برای گرفتن انتقام با قایق حمله‌ور می‌شود.

  • ۱۰ اسفند ۱۴۰۱
  • ۰
  • 130 بازدید
ادامه مطلب / دانلود
عشق شیشه‌ای

عشق شیشه‌ای

جلال، بازیگر نقش‌های فرعی سینما که در عشق هم شکست خورده، قصد خودکشی دارد. او که ساکن اتاق شماره ۲۱۲ در مسافرخانه «گل‌ها» است ابتدا تصمیم می‌گیرد با طناب خود را حلق آویز کند، اما موفق نمی‌شود و ناچار در پی استخدام یک آدمکش برمی آید. «حسن چاخان» بازیگر سینما، نشانی یک آدمکش معروف به نام «رعد» را به او می‌دهد. جلال در حالی که صورت خود را با ریش و سبیل گریم کرده با نام جعلی بهروز، «رعد» و همدست جوانش اصغر را ملاقات می‌کند و عکس واقعی خودش و نشانی مسافرخانه را به آنها می‌دهد و آنها در ازای گرفتن مبلغی پول به عنوان بیعانه قرار می‌گذارند صاحب عکس را که در واقع خود جلال است، بکشند. در شب موعود، جلال با دیدن دو آدمکش از مسافرخانه می‌گریزد و آنها او را تعقیب می‌کنند. در همین گیرودار، جلال پیرمردی را که دچار بیماری قلبی است و به دلیل تصادف با اتومبیل در کنار خیابان افتاده، می‌بیند که دختر جوانی به نام شیرین نیز همراه اوست. جلال با دیدن دختر به یاد عشق قدیمی اش مینا می‌افتد و در حالی که آدمکش‌ها همچنان در تعقیب جلال هستند، او همراه با دختر پیرمرد را به خانه شان می‌رساند. آشنایی با شیرین باعث می‌شود جلال به زندگی امیدوار شود. او به آدمکش‌ها تلفن می‌کند و از آنها می‌خواهد نقشه کشتن او را به تعویق بیندازند. جلال که خود را یک بازیگر مشهور معرفی می‌کند، به شیرین پیشنهاد ازدواج می‌دهد، ولی شیرین به او می‌گوید که نامزد دارد. جلال که باز هم خود را سرخورده می‌بیند، یک بار دیگر تلفنی از آدمکش‌ها می‌خواهد نقشه را عملی کنند. مدتی بعد شیرین نزد جلال می‌آید و می‌گوید که به او دروغ گفته و در واقع نامزدی داشته که بعدها او را ترک کرده و حالا نسبت به مردها بدبین شده‌است. جلال شیرین را مطمئن می‌سازد که او را هیچگاه ترک نخواهد کرد. او که بار دیگر به زندگی امیدوار شده، با همان چهره گریم شده قبلی آدمکش‌ها را ملاقات می‌کند و از آنها می‌خواهد قرارداد را فسخ کنند، ولی با دیدن شیرین در خانه رعد متوجه می‌شود که شیرین در واقع خواهر رعد است. جلال ریش و سبیل قلابی خود را از صورتش پاک می‌کند و چهره واقعی خودش را نشان می‌دهد. شیرین به جلال می‌گوید که برادرش هیچگاه آدمکش نبوده و سال‌ها پیش راننده کامیون بوده و اکنون موقعیت مالی بدی دارد. «حسن چاخان» و دوستش عباس که دستیار کارگردان است به جمع آنها می‌پیوندند و عباس به جلال می‌گوید که یک نقش خوب برای او پیدا کرده‌است؛ نقش مردی که با دختر دلخواهش ازدواج می‌کند و همسر او هم کسی نیست جز شیرین. صحنه عروسی با شرکت جلال و شیرین فیلمبرداری می‌شود و کارگردان اظهار رضایت می‌کند.

  • ۱۰ اسفند ۱۴۰۱
  • ۰
  • 123 بازدید
ادامه مطلب / دانلود