سریال تاسیان رو ببینیم یا نه؟ توی این برنامه در موردش تصمیم گیری می کنیم. همگی با هم. سلام سلام چطورین؟ احسان منصوری هستم و همزمان با انتشار قسمت پنجم سریال تاسیان پخش از پلتفرم فیلیمو تصمیم می گیرم که توی لیست ببینیم هامون و یا نبینیم. من توی این برنامه میگم دلایلم هم توضیح می دم. شما هم لطفا توی کامنت ها بنویسید که نظرات همه جانبه رو داشته باشیم. حامی این برنامه. دلیجان بزرگترین کارخانه تولید کننده لوازم حمل کودک در خاور میانه است و یکی از محصولات خوب و کاربردی شون تخت کنار مادر ورونا است. تختی که قابلیت این رو داره که تبدیل به گهواره هم بشه و این امکان رو ایجاد میکنه که نوزاد در یک شرایط ایمن کنار مادرش باشه. قابلیت پرتابل حمل راحت داره یعنی در تعطیلات نوروز شما در سفر میخواید برید میتونید اون رو به راحتی با خودتون ببرید تا جا و مکان خوبی برای نوزاد تون فراهم کرده باشید. کنار تخت مادر. ممنون از دلیجان. بریم سراغ ببینیم یا نه؟ اگه توضیحات من توی بررسی قسمت اول گفتم که تاسیان یکم بیش از حد نمایشیه اما شخصیت هاش قابل تفکیک هستن. یک عشقی رو داره خرد خرد میسازه و پیش بینی می کنم که به مرور ارتباطم باهاش قوی تر بشه. اگه موافقین از عشق شروع کنیم. اینبار عشق در سریال تاسیان ساخته نشد. برای من که داریم در مورد من حرف می زنیم ممکنه برای شما شده باشه بنویسید. چرا برای من این عشق عشق نشد؟ چون بیش از حد تینیجری هست. چیزی که به هیچ عنوان به هوتن شکیبا نمی یاد. وقتی که توی خیابون می رقصه و می گه که عاشق شدم. اصلا یه جوری میشه سنش زیاده برای اینکه چنین کاری بکنه. انگار ما با یک آمادگی ذهنی دیگری میشینیم تا ببینیم چیز دیگری دریافت می کنیم. بیش از حد کودکانه این روابط رو دارم می گم میگم. شخصیت ها رو دوست ندارم. چرا شیرین رو دوست ندارم؟ چون زیاد لوسه. هم خودش لوسه هم شکل ارتباط آدما باهاش لوسه و به نظرم به همین سن بیست و دو سه سالگی اش هم نمیاد چنین روابطی. حالا باید این رو بذاریم کنار طراحی لباس و استفاده غلوآمیز از رنگ و عناصر نمایشی دیگه که استفاده بیش از اندازه این عناصر اومده کنار اکتینگ و دیالوگها و چیز هایی که برگزار میکنن قرار میگیره و این مجموعه مجموعه بیش از اندازه نمایشی میشه که ارتباط گرفتن باهاش برام سخته. یکی از چیزهایی که باز فکر میکردم ارتباط برقرار کنم همین موضوع شفافیت بصری بود که لنز دوربین انگار حذف شده و ما رفتیم در آن روزگار. تحلیل قسمت اول هم این بود دیگه ما رفتیم در آن روزگار داریم می بینیم از نگاه دوربین نمیبینیم که نویزی باشه یا رنگ های خورده مات باشند و حس قدیم بدهند. گفتم به مرور احتمالا با این ارتباط برقرار می کنیم. این ارتباط هم برقرار نشد و الان فکر می کنم که اگر اصلاح رنگی اتفاق می افتاد مثلا شما سریال بابیلون برلین ساخت آلمان، پخش نتفلیکس را ببینید متوجه می شید در مورد چی حرف می زنم. اون چیزی که اضافه کردن به تم رنگ تا احساس اینکه در گذشته داره اتفاق میافته رو ایجاد کنه بسیار تونسته به فضاسازی کمک بکنه. چیزی که تازیان ازش فکرشده بهره نگرفته. اما خب به هر حال این مورد فکر شده. به دلم ننشسته. همه چیز در این سریال زیباست ولی کار نمی کنه. در قسمت اول با پرداخت بصری شیرین مشکل رو داشتم اما الان این مشکل گسترش پیدا کرده. در سرتاسر کار همه چیز بیرونه. میگه ببین منو شیرین رویا پرداز امیر عاشق پیشه است. خونه خوشگله با هیچکدومش مشکل ندارم. مشکلم اینه که میخواد این ها باشه ولی به علت بیرون زدگی نه تنها نیست بلکه به عاملی مقابل خودش تبدیل شده. از طرفی روابط هم قابل باور نیستن. من تو قسمت اول گفتم بعضی از المان های دکوری انگار برداشته شدن و توی محیط قرار گرفتن. حالا انگار آدمها هم برداشته شدن و تو محیط قرار گرفتن. این احساس میشه. اما اعتراف میکنم که تاسیان حال خوبی می سازه. یه حس خوب یک انرژی و وایب مثبتی درش وجود داره که با توجه به اینکه اسمش تاسیان احتمال خیلی زیاد به هر حال ماندگار نخواهد بود و قراره که دمار از روزگارمان دربیاره در آینده. ضمن اینکه قاب بندی های خوب و زیبا هم کم نداره. کاملا مشخصه که برای هر پلان و سکانس وقت و فکر صرف شده و به راحتی نتونستم ازش سوتی ناجوری بگیرم. بیام بشینم بگم که اینجای سوتی بود. اینجاش سوتی بود. اینجا سوتی بود نه انگار دارای یک تشخصی هست شخصی که برآمده از مکث و تلاشه قطعا. اما اینکه بتونم نام ببرم کدوم سکانسها رو در طی این پنج قسمت دوست داشتم یعنی تعدادشون خیلی کمه و هست. مثلا سکانس ساندویچی یک فضای نوستالژیکی که با وجود اینکه اون دوره رو ندیدم برام میسازه که بسیار دلنشین از آب دراومد. یا سکانس واقعا بامزهی بازجویی که انقدر خوب بود که تونست از عدم منطقی که درش وجود داشت عبور کنه. یعنی شاید خیلی منطقی نیست که شما در یک مکان امنیتی مثل ساواک بتونی یک همچین کارایی بکنی ولی تونست این کار رو بکنه و من پذیرفتمش و کلی باهاش خندیدم و این نکته بسیار مهمیه در سینما برای من. یعنی تو یک صحنهی به شدت بیمنطق بساز اما جوری ارائهاش کن که من قبولش کنم. اون وقت من میایستم و تشویقت میکنم. یه فلاشبک بزنیم. چیزی که به هیچ عنوان به هوتن شکیبا نمیاد. چرا شیرین رو دوست ندارم؟ چون زیاد لوسه. از طرفی روابط هم قابل باور نیستن. اصلا شیرین همین اندازه لوس باشه. هوتن شکیبا. توی این سن اینجوری تینیجری برخورد کنه و آدم ها همینجوری باشه روابطشون با همدیگه یه جوری برگزارش کنه که من بپذیرمش. اونوقت هیچ مشکلی قاعدتا باهاش ندارم. یعنی حتی همین شوخی با فضای امنیتی که در اون سکانس بامزه است فقط در اون سکانس بامزه است و در بقیه جاها وقتی اتفاق می افته اعصاب خرد کن. خیله خب یه جمع بندی بکنیم ببینیم که توی لیست ببینیم یا نبینیم. به طور کلی خط سیر داستانی به نظرم جالبه. یعنی اتفاقا ایده جالبه واقعا. ولی تاسیان خواب انگار پایینه، بی حاله، جون نداره، سیال نیست و یه مقداری به نظرم کند در تعریف کردن همین خط داستانی که برای خودش تنظیم کرده دارای تشخص که مشخصا احترام میزاره به بیننده خودش. ولی داشتم به این فکر میکردم که باید با تاسیان چیکار کنم چون توی یک دوگانگی عجیب قرار داده. اون دوگانگی چیه؟ داشتم هی با خودم فکر میکردم تو هزار و یک مشکل باهاش داری. عشق که شکل نگرفت ارتباطم فکر میکردم باهاش قوی تر بشه که نشد. ولی واقعا قسمت بعدیش رو میخوام ببینم. آره میخوام ببینم و تصمیم گرفتم همینو بیام جلو دوربین. مثل همیشه صادقانه بگم عشق فکر میکردم شکل بگیره نگرفت. ارتباطم. فکر میکردم باهاش قوی تر بشه نشد. ولی آیا قسمت بعدی رو میخوام ببینم؟ بله یه کاری کرده که بخوام ببینم آیا. به نظرم تاسیان سریال خوبیه. نه چندان سریل خوبی نیست ولی یه کاری کرده که میخوام قسمت بعدیش رو ببینم. صادقانه. بنابراین احتمالا باید در لیست ببینیم های من باشه دیگه نه؟ شما هم همچین حس مشترکی مثل من نسبت به تاسیان دارید؟ لطفا برام بنویسید. خیلی مخلصم در تماسیم.

هیج دیدگاهی ثبت نشده ;(