ژانر‌ها: اجتماعی

بید مجنون

بید مجنون

مردی پس از سال‌ها، طی عمل جراحی که در خارج از کشور انجام می‌گیرد، بینایی خود را بازمی‌یابد؛ و در ادامه با مشکلاتی در زندگی مواجه می‌شود نابینایی که از ۸ سالگی بینایی خود را از دست داده‌است امیدی می‌یابد برای دیدن دوباره رنگ‌ها و خطوط زندگی عادی. یوسف در تصور آنکه با یافتن بینایی خود به خود حقیقی دست خواهد یافت و پس از آن خواهد توانست ارتباطی در خور خود با خدای خود برقرار نماید با خدای خویش عهد می‌بندد که در صورت توان مجدد برای بینایی در راه خداوند زندگی کند و آن زندگی ساده و متمرکزی که تا بحال داشته‌است را با این امکان و فرصتی که مجدداً در اختیارش قرار خواهند داد غنی تر سازد و رشد دهد. اما وقتی در شرایط واقعی قرار می‌گیرد و زرق و برق زندگی را مشاهده می‌کند همچون بید بر سر ایمان خویش می‌لرزد.

  • ۱۱ اسفند ۱۴۰۱
  • ۰
  • 88 بازدید
ادامه مطلب / دانلود
کافه ترانزیت

کافه ترانزیت

فیلم در مورد زنی به نام ریحان (فرشته صدرعرفایی) است که شوهر خود را به تازگی از دست داده ‌است. شوهر وی برای او فقط قهوه‌خانه‌ای در کنار جاده در نزدیکی ماکو به ارث گذاشته‌است. این زن تلاش می‌کند تا استقلال خود را حفظ کند ولی برادر شوهرش ناصر (پرویز پرستویی) در جلوی پای این زن سنگ انداخته، تا ریحان را مجبور کند که با وی ازدواج کند...

  • ۱۱ اسفند ۱۴۰۱
  • ۰
  • 86 بازدید
ادامه مطلب / دانلود
دیوانه‌ای از قفس پرید

دیوانه‌ای از قفس پرید

یلدا با روزبه، جانباز جنگ، ازدواج کرده اما بیماری روزبه به شدت گرفته و او را در یک آسایشگاه برای مراقبت و درمان بستری می‌کنند. یلدا اگرچه علاقه زیادی به روزبه دارد اما در مورد رابطه اش دچار تردید شده‌است. روزبه که در دادگستری کار می‌کند، پیگیر پرونده‌های مفاسد اقتصادی ست. مستوفی، عموی یلدا، در سال‌های پس از جنگ از طریق اعمال خلاف و رباخواری و قاچاق و اختلاس ثروت؛ و نفوذ زیادی به دست آورده‌است پسرخوانده مستوفی دلباخته یلداست و قصد دارد با استفاده از نفوذ پدرش با یلدا ازدواج کند. مستوفی نیز سعی دارد با استفاده از وضعیت به هم ریخته روحی یلدا و بیماری روزبه، باعث جدایی آنها شود. از سوی دیگر چشم به ثروت پدر یلدا دارد و با مسموم کردن او یلدا را برای مداوای پدرش در شرایط سختی قرار می‌دهد. مستوفی که در اجرای نقشه‌هایش قدم به قدم پیش آمده، در مرحله آخر فراست را وارد بازی می‌کند که رئیس شعبه حقوقی و املاک بانکی است که اموال و دارایی‌های پدر یلدا در آن قرار دارد. فراست هم دل‌باختهٔ یلدا می‌شود و مستوفی برای اینکه از شر روزبه خلاص شود او را رو در روی فراست قرار می‌دهد که زمانی استاد روزبه بوده. روزبه که پی به واقعیت ماجرا می‌برد مصمم می‌شود حق یلدا و پدرش را بگیرد. یلدا هم که برای مداوای پدرش در آستانه تن دادن به، خواسته‌های مستوفی و فراست است. نهایتاً به سوی روزبه متمایل می‌شودو ادمهاي فراست به دستور او روزبه را با چوب به سرش ميزنند و تركش در سر روزبه جابه جا ميشود و نهايتا منجر به معلوليت روزبه ميشود و او دوباره بستری می‌شود. و يلدا با فراست به اسايشگاه می‌رود. پس از خروج فراست از اتاق اسايشگاه اعصاب و روان صدای شلیک گلوله و انفجار به گوش می‌رسد.

  • ۱۰ اسفند ۱۴۰۱
  • ۰
  • 72 بازدید
ادامه مطلب / دانلود
عزیزم من کوک نیستم

عزیزم من کوک نیستم

حمید افشاری منشی دادگستری که به پسرش قول داده کامپیوتر مدل بالایی را برای او خریداری کند، برای بدست آوردن پول به کاری ماجراجویانه دست می زند. یکی از افرادی که هم اکنون پرونده اش در دادگاه او بررسی می شود مرد ثروتمندی است که…

  • ۱۰ اسفند ۱۴۰۱
  • ۰
  • 98 بازدید
ادامه مطلب / دانلود
آب و آتش

آب و آتش

علی مشرقی (پرویز پرستویی) نویسنده، پس از جر و بحثی شدید با همسرش ،مهرانگیز، شبانه از خانه خارج می‌شود و با اتومبیلش بی‌هدف در خیابان‌ها پرسه می‌زند و اتفاقی با زنی خیابانی به نام مریم شکوهی (لیلا حاتمی) آشنا می‌شود و برای حمایت از او در برابر مردانی که به دنبالش هستند، همراهی‌اش می‌کند. مریم او را به آپارتمانش می‌برد تا دفتر شعرهایش را نشان دهد. علی با ورود مردی به نام مجید شهلا (آتیلا پسیانی) -صاحب یک بوتیک که خود را مالک مریم می‌داند- به ساختمان، در اتاقی پنهان می‌شود و صبح روز بعد در بازگشت به خانه با جسد همسرش روبه رو می‌شود که به شکل مرموزی به قتل رسیده‌است. تمامی شواهد دال بر قتل زن توسط اوست، اما علی به قاضی دادگاه (عبدالله اسفندیاری) می‌گوید که شب حادثه را در خانهٔ زنی به سر کرد است. قاضی به او مهلت می‌دهد تا آن زن را به عنوان شاهد به دادگاه بیاورد. وقتی علی برای گفتن ماجرای قتل همسرش و لزوم حضور مریم در دادگاه به آپارتمان او می‌رود، با مجید روبه رو می‌شود. مریم در حضور مجید، آشنایی با علی را انکار می‌کند، اما در ملاقاتی دیگر با علی به او می‌گوید به رغم تمایلش برای کمک به او، به این دلیل که شناسنامه اش دست مجید است، قادر به ادای شهادت در دادگاه نیست. هر چه زمان می‌گذرد، احساس درماندگی علی بیشتر می‌شود. حالا دیگر تنها چیزی که برای او اهمیت دارد شناخت مریم است. علی مدتی بعد در می‌یابد مریم فرزندی به نام بهار (روژانو نصیرزاده) از مجید دارد و دوست صمیمی‌اش سیما (بهناز جعفری)-که مدت‌ها قبل، نیمی از صورتش سوخته- از این بچه نگهداری می‌کند. علی با سیمین درخشان (فریماه فرجامی) -مادر مریم- نیز ملاقات می‌کند در حین این ملاقات مادر مریم حقایق تلخی را از کودکی مریم برای علی بازگو می‌کند؛ مبنی بر اینکه وی در کودکی مورد آزار و اذیت جنسی پدر خود واقع شده و همین موضوع، باعث انحراف اخلاقی وی در دوران بزرگسالی و بیماری روانی مادرش شده‌است. مریم که آن روز برای سرکشی و دادن داروهای مادرش به خانهٔ او آمده، از دیدن علی در آنجا ناراحت می‌شود و در تلاش برای فرار از علی، تصادف می‌کند. علی او را در اتومبیل خود می‌گذارد و می‌خواهد به بیمارستان برساند، اما مریم مخالفت می‌کند. از طرفی، مجید در پی مریم به آپارتمان سیما می‌رود و با کتک او را مجبور می‌کند به مریم تلفن کرده و به بهانهٔ خودکشی، به آپارتمان بکشاندش. وقتی مریم و علی سراسیمه به آپارتمان سیما می‌آیند، با مجید روبه‌رو می‌شوند. به درخواست مجید، علی بیرون از آپارتمان منتظر می‌ماند و لحظاتی بعد، مریم زیر مشت و لگدهای مجید جان می‌سپارد. علی که خاطراتش را بازگو می‌کند، می‌گوید که پس از حادثهٔ مرگ مریم، قاتل همسرش نیز که یک سارق جواهرات بوده پیدا می‌شود و حالا بهار کوچک برای او یاد مادرش را زنده می‌کند.

  • ۱۰ اسفند ۱۴۰۱
  • ۰
  • 89 بازدید
ادامه مطلب / دانلود
مرد عوضی

مرد عوضی

خسرو پذیرش، مخترع یک پودر جادویی لباسشویی، به یک کارخانه تولید پودر می‌رود تا با دیدن مدیرعامل، اختراعش را به تولید برساند اما در آسانسور دچار سانحه می‌شود. از طرفی دیگر داریوش مدیر عامل کارخانه هم سکته مغزی می‌کند و فوت می‌شود. در بیمارستان متخصص آن دو را عمل می‌کند و مغز دونفر را جابه‌جا می‌کند. خسرو را دفن می‌کنند و داریوش با مغز خسرو دوباره وارد زندگی می‌شود.

  • ۹ اسفند ۱۴۰۱
  • ۰
  • 107 بازدید
ادامه مطلب / دانلود
آژانس شیشه‌ای

آژانس شیشه‌ای

عباس، بسیجی خراسانی است که از سال‌های حضورش در جنگ ایران و عراق، ترکش خمپاره‌ای در کنار شاهرگ گردنش باقی مانده‌است. به اصرار همسرش، نرگس، برای معاینه به تهران می‌آید و در خیابان، به شکل اتفاقی با همرزم سابقش، حاج کاظم، روبه‌رو می‌شود که مشغول مسافرکشی است. پزشک، وضعیت عباس را بحرانی تشخیص می‌دهد و توصیه می‌کند هرچه زودتر برای بیرون آوردن ترکش به لندن برود. کاظم برای تأمین هزینهٔ سفر عباس حاضر می‌شود اتومبیلش را بفروشد. خریدار اتومبیل پول را به‌موقع به حاج کاظم که با عباس در آژانس مسافرتی منتظر بودند، نمی‌رساند و حاج کاظم به‌ناچار به رئیس آژانس پیشنهاد می‌کند که تا زمان رسیدن پول، سوییچ و مدارک اتومبیل را به گرو بردارد و در عوض بلیت‌ها را صادر کند، اما رئیس آژانس نمی‌پذیرد. حاج کاظم اصرار می‌کند که عباس از رزمندگان سال‌های جنگ است تا شاید بدین‌گونه رئیس آژانس راضی شود، اما او در پاسخ، سخنانی طعنه‌آمیز دربارهٔ رزمندگان به زبان می‌آورد. حاج کاظم که عصبانی شده، شیشهٔ دفتر رئیس آژانس را می‌شکند و پس از خلع سلاح یک مأمور نیروی انتظامی که درون آژانس بود، مشتریان آژانس را گروگان می‌گیرد تا مسئولان ترتیب سفر فوری او و عباس به لندن را بدهند. آژانس به سرعت توسط نیروی انتظامی محاصره می‌شود و در این بین اصغر، همرزم کاظم و عباس، نیز به افراد داخل آژانس می‌پیوندد. از طرف دیگر احمد کوهی —که خود نیز همرزم حاج کاظم بوده— به همراه فرد دیگری به نام سلحشور، به عنوان مأموران وزارت اطلاعات وارد آژانس می‌شوند و از حاج کاظم می‌خواهند که اسلحه را کنار بگذارد. حاج کاظم نمی‌پذیرد و پس از آزاد کردن چند گروگان، به احمد و سلحشور تنها تا ساعت ۶ صبح روز بعد مهلت می‌دهد تا اتومبیلی را برای بردن او و عباس به فرودگاه به آژانس بفرستند. ساعت ۶ صبح، اتومبیل به آژانس نمی‌آید و حاج کاظم، کشتن رئیس آژانس را صحنه‌سازی می‌کند تا مسئولان تحت فشار قرار گرفته و هرچه زودتر، خواسته‌های او را برآورده کنند اما عباس که از صحنه‌سازی بودنِ ماجرا اطلاع نداشت، دچار فشار عصبی شده و وضعیتش وخیم‌تر می‌شود. سرانجام خودرو می‌رسد و حاج کاظم، عباس را بر دوش گرفته و از آژانس خارج می‌شوند تا سوار خودروی مخصوص بشوند اما رانندهٔ اتومبیل، سوییچ آن را در اختیار ندارد. از سوی دیگر، مأموران نظامی با نقشهٔ قبلی وارد آژانس می‌شوند و گروگان‌ها را آزاد می‌کنند. سلحشور، شادمان، همه چیز را پایان‌یافته تلقی می‌کند و قصد بازداشت حاج کاظم و عباس را دارد، اما ناگهان احمد کوهی با بالگرد از راه می‌رسد و با حکمی از مسئولان عالی‌رتبه، عباس و کاظم را علی‌رغم مخالفت سلحشور، به فرودگاه می‌برد. هنوز هواپیما از مرز هوایی کشور خارج نشده که درست در لحظهٔ تحویل سال نو، عباس از دنیا می‌رود.

  • ۹ اسفند ۱۴۰۱
  • ۰
  • 92 بازدید
ادامه مطلب / دانلود
روانی

روانی

مادر مریم در جوانی از سرطان خون مرده‌است و مریم که مثل مادرش ـ اما تنها به دلیل بحران‌های عصبی ـ مرتباً خون دماغ می‌شود، همواره بر این باور است که سرطان دارد و چیزی به پایان عمرش نمانده و این تصور، به خصوص حالا در ۲۸ سالگی (سن مرگ مادرش) به اوج رسیده‌است. نوری، مرد تنهایی که سال هاست با پیرزنی کولی که او را خاله می‌نامد زندگی می‌کند، از چند سال پیش با دیدن مریم در عکاسی محل کارش او را زیر نظر گرفته و مدام به دنبال فرصتی است که توجه او را به خود جلب کند. به این منظور، نوری مدام خاله را به سراغ مریم می‌فرستد تا در پارک به عنوان فالگیر، رسیدن مسافر سفیدپوشی را به او نوید دهد که داروی شفابخش را برای مریم به ارمغان خواهد آورد. مریم به اصرار پدر و نامادری خود با مهندسی به نام امیر ازدواج می‌کند؛ اما پس از ازدواج ـ که بحران‌های عصبی تازه‌ای برای مریم به همراه دارد ـ نیز نوری دست از سر او برنمی‌دارد و سرانجام با لباس سرتاپا سفید به سراغ مریم می‌آید و خود را مسافری معرفی می‌کند که از آن سوی اقیانوس‌ها آمده‌است. نوری با مریم قرار می‌گذارد که روز بعد پس از جدا شدن مریم از همسرش داروی شفابخش را برای او بیاورد؛ اما به اصرار امیر مریم مجبور می‌شود با شوهرش به شمال برود. در این میان امیر ـ که از بیماری روانی مریم آگاه است و می‌داند که سرطان ندارد ـ به سراغ پزشک خانوادگی مریم می‌رود و اطمینان می‌یابد که همسرش به او خیانت نخواهد کرد. در حالی که مریم سعی می‌کند مسافر سفیدپوش را از یاد ببرد، نوری نقشه تازه‌ای طراحی می‌کند و با کشاندن امیر به خانه پیرزن کولی، خود به سراغ مریم می‌رود و از او می‌خواهد خانه را ترک کند و با هم به مسافرت بروند. مریم وقتی حرف‌های نوری را دربارهٔ خانواده از هم پاشیده و سرخوردگی دوران کودکی اش می‌شنود، به بیماری روانی او پی می‌برد و اعتماد به نفسش را در مقابل او به دست می‌آورد. امیر نیز که به بحران روحی و قصد نهایی نوری پی برده، با سرعت خود را به خانه می‌رساند و نوری را بیرون می‌اندازد. حالا مریم حس می‌کند که از بحران روحی رهایی یافته‌است.

  • ۸ اسفند ۱۴۰۱
  • ۰
  • 80 بازدید
ادامه مطلب / دانلود
مهر مادری

مهر مادری

خانم مینا فهیمی (فاطمه معتمدآریا) به عنوان مددکار اجتماعی در کانون اصلاح و تربیت پسران مشغول به کار است. یکی از پسربچه‌های بزهکار به نام مهدی (حسین سلیمانی) که پدرش را که رانندهٔ کامیون بوده بر اثر تصادف از دست داده و مادرش نیز لحظهٔ به دنیا آوردن فرزند دومش از دنیا رفته، اما مهدی فوت مادر را قبول نمی‌کند او عکس خود و مادرش را دیده و در این بین خانم فهیمی را شبیه مادر خود می‌بیند و با بدست آوردن آدرس ایشان از او می‌خواهد که مادرش باشد، اما خانم مددکار قبول نمی‌کند و مهدی با اصرار تا شب می‌ماند تا بالاخره به داخل خانه دعوت می‌شود. اما با مراجعهٔ مکرر مهدی به خانهٔ خانم فهیمی او به مأموران خبر می‌دهد اما آن‌ها موفق به دستگیری او نمی‌شوند و فرار می‌کند. مهدی بار دیگر به منزل مددکار می‌آید اما این بار برخورد خانم فهیمی با مهدی تندتر از قبل است چون او دختر خانم مددکار را بدون اجازه برای خرید کادوی روز مادر با خود به بازار برده است، بعد از بازگشت بچه ها مأموران کانون، مهدی را دستگیر می‌کنند. فردا وقتی همسایهٔ خانم مددکار کادوئی را که مهدی برای روز مادر خریده بود به خانم مددکار می‌دهد، او پشیمان می‌شود و به سراغ مهدی می‌رود اما...

دانلود با کفیت 480 موجود است

  • ۸ اسفند ۱۴۰۱
  • ۰
  • 103 بازدید
ادامه مطلب / دانلود
آدم برفی

آدم برفی

فیلم دو داستان موازی را پیش برده و با هم تلفیق می‌کند. ابتدا مردی ایرانی به نام عباس خاکپور (با بازی اکبر عبدی) بر صحنه می‌آید که برای گرفتن ویزای ایالات متحده به ترکیه رفته‌است اما موفق به اخذ ویزا نمی‌شود. از سوی دیگر زنی (با بازی آزیتا حاجیان) است که در ترکیه زندگی می‌کند و در هتل محل اقامتش کار می‌کند و نمی‌تواند به ایران بازگردد. عباس تصمیم می‌گیرد با پوشیدن لباس مبدل و به بهانه ازدواج با یک مرد آمریکایی ویزای آمریکا را بگیرد اما رفته رفته با دیدن دنیا (آزیتا حاجیان) دلبسته او میشود و تصمیم میگیرد به ظاهر سابق خود برگردد و بالطبع فکر سفر به آمریکا را از سر خود بیرون میکند تا در نهایت با دنیا به ایران برگردد.

  • ۱۷ بهمن ۱۴۰۱
  • ۰
  • 92 بازدید
ادامه مطلب / دانلود