Warning: fileperms(): stat failed for /home3/zmigbonw/public_html/wp-content/upgrade/wordpress-seo.24.9/wordpress-seo/src/builders/indexable-builder.php in /home3/zmigbonw/public_html/wp-admin/includes/class-wp-filesystem-direct.php on line 173
بایگانی‌های ۱۳۸۵ | ویدیوکلوپ

سال انتشار: 1385

سنتوری

سنتوری

علی از یک خانوادهٔ مذهبی و بازاری است و به سنتور علاقهٔ زیادی دارد، وقتی شیفتگی او فاش می‌شود، ناچار بین خانواده و سنتور، دومی را انتخاب کرده و از خانواده رانده می‌شود. علی در موسیقی چنان تبحری پیدا می‌کند که شهرهٔ عام و خاص می‌شود و کنسرت‌هایش با استقبال غیرمنتظره ای روبرو می‌شود. علی در اوج موفقیت، عاشق هانیه می‌شود و با او ازدواج می‌کند، اما در غفلت و بی‌توجهی رفته رفته به دام اعتیاد گرفتار شده و سپس بدبیاری‌هایش آغاز می‌شود، کنسرت‌هایش مجوز نمی‌گیرد و ناگزیر برای ادامهٔ زندگی از طریق خواندن و نواختن در عروسی‌ها زندگی را می‌گذراند. امّا یک روز در یک درگیری، سازش می‌شکند و از آن پس او، که همسرش نیز رهایش کرده‌است، آواره شده و به کارتن خواب‌ها می‌پیوندد اما سرانجام خانواده به یاریش شتافته و او را به آسایشگاه ترک اعتیاد می‌برند و از این پس علی بدون دغدغه، بار دیگر سنتور می‌نوازد.

  • ۳۰ فروردین ۱۴۰۴
  • ۶
  • 118 بازدید
ادامه مطلب / دانلود
اخراجی‌ها

اخراجی‌ها

مجید از اراذل جنوب تهران عاشق دختر پیرمرد عارفی به نام میرزا می‌شود. میرزا شرط ازدواج مجید و دخترش را سر به راه شدن او می‌داند. مجید تصمیم می‌گیرد برای اثبات سر به راه شدن خود به جبهه برود که بقیه دوستانش نیز همراه او می‌شوند. برای حضور آنها در جبهه، مخالفت‌هایی وجود دارد اما با ضمانت میرزا و یکی دیگر از رزمنده‌ها آنها به پادگان آموزشی می‌رسند.[۵] مجید به همراه دسته‌ای از دوستان خودش به جبهه می‌روند. هدف هر کدام از افراد گروه به نوبه خود بامزه و با توجه به زمانی که فیلم داستان خودش را روایت می‌کند عجیب هستند.

  • ۱۴ اسفند ۱۴۰۱
  • ۰
  • 107 بازدید
ادامه مطلب / دانلود
پاداش سکوت

پاداش سکوت

اکبر منافی که سابقه بستری شدن در آسایشگاه جانبازان موج گرفته را دارد، اکنون فروشنده بلیت اتوبوس‌های شرکت واحد است. یک شب با دیدن چهره هم‌رزم شهیدش (یحیی) در تلویزیون حالش بد می‌شود و به سراغ پدر او می‌رود و ادعا می‌کند یحیی را نه عراقی‌ها، که او کشته، اما جزئیات آن را به یاد ندارد. آن دو به اتفاق هم به سراغ کسانی می‌روند که در جبهه هم‌رزم یحیی و اکبر بوده‌اند و از نحوه شهادت یحیی آگاه هستند. اولین نفر محمد سلیمی است که در یک کارگاه تراشکاری کار می‌کند و ادعای اکبر را رد می‌کند. دومین نفر عبداله مشکاتی است که اکنون مدیریت کاروان‌های زیارتی به عراق را به عهده دارد و تبدیل به یک سرمایه دار شده است. او نیز ادعای اکبر را رد می‌کند و به او پیشنهاد می‌کند که او را رایگان به زیارت کربلا می‌برد. اکبر با دلخوری از او جدا می‌شود و سراغ دفتر نشریه ای می‌رود که سال‌ها پیش دربارهٔ جبهه منتشر می‌شد، اما سردبیر آن که زمانی رزمنده بود، اکنون به خارج رفته و نشریه نیز که حالا همسرش آن را اداره می‌کند تبدیل به مجله ای زرد شده است. در زیرزمین دفتر نشریه، انباری است که نشانی برخی دیگر از هم‌رزمان آنجا ثبت شده است. اکبر و پدر یحیی سراغ یکی از آنها می‌روند که اکنون یک مدیر عالی‌رتبه است، اما منشی به آنها وقت نمی‌دهد و برخوردی تحقیرآمیز در پیش می‌گیرد. اکبر و پدر یحیی در ادامه جستجوی‌شان به منزل هم‌رزمی دیگر (کمال اطاعت) می‌روند ولی همسرش خبر شهادت او را بر اثر جراحات شیمیایی به آنها می‌دهد. در نهایت اکبر، فرمانده گردانشان احمد ایروانی را که حالا در آسایشگاه جانبازان بستری است پیدا می‌کند و با الهام از او به یاد می‌آورد که ماجرای یحیی چه بوده و چگونه فرمانده به دلیل اصابت تیر دشمن به گلوی او و ایجاد سروصدا در پاتکی شبانه، به اکبر دستور داده بود که یحیی را به زیر آب ببرد تا صدای ناله اش دشمن را متوجه پاتک نکند. در پایان پدر یحیی، اکبر را می‌بخشد و اکبر در کارگاه او مشغول خواندن نماز می‌شود.

دانلود با کفیت 720 موجود است

  • ۱۲ اسفند ۱۴۰۱
  • ۰
  • 91 بازدید
ادامه مطلب / دانلود
رئیس

رئیس

سیامک، جوانی که تا زباله شدن رفته است، فهرست بیست و پنج جوان در جیب اوست که باید به آن‌ها مواد مخدر از نوع پیشرفته‌ترین تا قدیمی‌ترین برساند. رضا، پدر سیامک، بعد از چندین سال دوری از وطن برای پدری کردن می آید، در حالی که خودش هنوز یک فراری است. تنها دوست دوران جوانی او که بسیار با هم چرخیده اند، درس خوانده اند، سینما رفته‌اند و بیلیارد بازی کرده اند، شاید هنوز او را باور کند. رضای دیگر، دوستش، یک سرهنگ شاغل و تنهاست. زن سرهنگ با دو پسرش در یک حادثه از جهان رفته‌اند. سرهنگ رضا را باور دارد که رضای قدیمی گناهکار نیست. آنچه می‌ماند عشق و عاشقیت است. رضای گناه کرده، هنوز عاشق زن از دست رفته و سقوط کرده اش، می‌تواند او را ببخشد. سیامک کتابچه نام‌های مشتری‌هایش را می سوزاند. سیامک عشق را در میان نام‌های کتابچه اش پیدا کرده و خط زده است. عاشقان سیاه بخت، به دنبال قطره ای از زندگی از دست رفته‌شان می‌دوند. حتی جراح پیر شده تنهای یک دوره، عشق را بنیان تازه‌شان می‌داند. جراح می‌داند، عاقبت، شکستن «رئیس» است. رئیس در برج عاج خود همه را می‌گرداند. فقط احساس زنده شدن رفاقت دو رضای رفیق مانده‌است که سیلی هولناک می‌شود و دست رئیس را به دستبند و سینه اش را به گلوله می‌رساند. رضا پسرش را یافته‌است...اما...قصه تمام نیست...قطره‌های زهر ارزانند و در انتظار...آنها.

  • ۲۲ دی ۱۴۰۱
  • ۰
  • 89 بازدید
ادامه مطلب / دانلود